تبلیغات
بازاریابی اینترنتی - مطالب ابر برند سازی
منوی اصلی
بازاریابی اینترنتی
  • smsbaz smsbazi چهارشنبه 22 شهریور 1396 09:30 ق.ظ نظرات ()

    برند شما راهی است برای شناساندن كسب و كارتان به مخاطبانی است كه می خواهید در آینده جذب كنید.مهم نیست كه شما صاحب یك كارخانه بزرگ هستید و یا یك فروشگاه آنلاین كوچك با ده قلم جنس. داشتن برند برای یك كسب و كار كوچك همان اندازه مهم است كه برای یك تجارت بزرگ. من در این مقاله قصد دارم ده پیشنهاد برای برند سازی كسب و كارهای كوچك را به شما معرفی كنم.

    ده پیشنهاد برند سازی برای كسب و كارهای كوچك

    پیشنهاد اول: برند خود را تعریف كنید.

    صبر كنید! كمی فكر كنید، برند فقط یك لوگوی زیبا نیست. شما باید تجارت خود را از سر تا پا برسی كنید. باید توانید كل كسب و كار كوچك خود را در یك جمله خلاصه كنید. همین حالا تمرین كنید. آیا توانستید جمله خود را پیدا كنید؟ بسیار عالی! حالا می رویم سر پیشنهاد دوم.

    پیشنهاد دوم: فكر كنید برند شما یك انسان است.

    هر انسانی شخصیت خاص خود را دارد. شما نمی توانید دو نفر را پیدا كنید كه صد در صد روحیاتی شبیه هم داشته باشند. به برند خود شخصیت بدهید. آیا برند كسب و كار كوچك شما روحیه ای آرام كلاسیك دارد یا پرانرژی و پر سر و صداست؟  لباسی كه می پوشد رنگارنگ است یا رسمی؟ طرز حرف زدنش چطور است؟ تند و با مزه حرف می زند یا شمرده مثل یك معلم؟ سعی كنید شخصیت برند خود را تصور كنید و با آن ارتباط برقرار كنید.

    پیشنهاد سوم: انگیزه های برندتان را بشناسید.

    قهرمان برند شما كیست؟ دوست دارد مثل چه برندی معروف باشد؟ آن برند معروف چه كارهایی كرده كه آنقدر رشد كرده است. خوب به حرف هایم گوش كنید. منظورم این نیست كه یك برند موفق در زمینه كاری خودتان پیدا كنید و كاملا آن را كپی كنید. خواهش می كنم فكر كپی كاری را از سرتان بیرون كنید! می دانم نگران هستید ولی شجاعت داشته باشد و برندی برای كسب و كار كوچك خود بسازید كه منحصر به فرد باشد اما می توانید از رقبای قدیمی خود الهام بگیرید.

     

    پیشنهاد چهارم: رابطه ای ماندگار با مشتریان خود بسازید.

    داشتن ده مشتری دائمی بهتر از صد مشتری گذری است. تمام تلاشتان را بكنید تا اعتماد آنان را جلب كنید. قول هایی ندهید كه قادر به انجام آنها نیستید. صادقانه به آنان توضیح دهید كه چرا فلان كار را نمی توانید برایشان انجام دهید. مطمئن باشید آنها شما را درك خواهند كرد و صداقت شما بدون پاداش نمی ماند.

    پیشنهاد پنجم: لحن صدایتان را همیشه یكنواخت كنید.

    تعجب كردید؟ شاید با خود بگویید لحن صدا دیگر چه ربطی به برند سازی دارد؟ من كه به شما گفتم برند فقط یك لوگو نیست. برند شخصیت كسب و كار شماست. اگر همیشه از یك سری جملات و لحن خاص برای صحبت با مشتریان خود استفاده كنید به مرور زمان در ذهن آنان ماندگار تر خواهید شد.

    پیشنهاد ششم: خسته كننده نشوید.

    سعی كنید همیشه در معرفی كسب و كار خود خلاقیت داشته باشد، رنگ ها را عوض كنید. پیغام های جدید بفرستید و كارهای خلاقانه انجام دهید. مشتریان شما تازگی و خلاقیت را دوست دارند

    پیشنهاد هفتم: ادای تجارت های بزرگ را در نیاورید.

    بیایید واقع بین باشیم. شما یك كسب و كار كوچك دارید. شما توانایی هزینه میلیون ها تومان در سال را برای تبلیغات خود ندارید پس سعی نكیند كار آنها را كپی كنید. شما یك كسب و كار كوچك و دوست داشتنی هستید. اعتماد به نفس داشته باشید.

    پیشنهاد هشتم: به برند خود احترام بگذارید.

    مشتریان خود را با پایین آوردن قیمت خود راضی نكید چون اگر به این كار ادامه دهید ورشكست خواهید شد! در عوض به آنان خدمات بیشتری ارائه دهید. سعی كنید این را به آنان القا كنید كه خاص هستند. سعی كنید فكر كنند تنها مشتری شما هستند. برای آنان وقت بگزارید. خلاصه به جای پایین تر آوردن قیمت ها از بازاریابی شخصی سازی شده استفاده كنید.

     

    پیشنهاد نهم: خلاق و جسور باشید.

    اگر ایده ای تازه و خلاقانه برای كسب و كار كوچك خود دارید بر روی آن پا فشاری كنید. به خودتان اعتماد داشته باشید جسورانه رفتار كنید. تمام تجارت های بزرگ جهان كار خود را از یك اتاق كوچك شروع كرده اند.

    پیشنهاد دهم: كمی مرموز باشید.

    همه چیز را راجع به كسب و كارتان از همان اول برای مشتریان توضیح ندهید. بگذارید خودشان شما و كسب و كارتان را كشف كنند. بگذارید هر روز دوباره به وب سایت شما برگردند تا چیز تازه ای از شما یاد بگیرند.

    كلام آخر

    برند شما یكی از مهم ترین چیز هایی است كه در كسب و كار خود دارید. سعی كنید خاص و تازه باشید. برای ساخت برند خود زمان بگذارید و با متخصصان این رشته مشورت كنید. عجله نكنید و سعی كنید بهترین برند را بسازید

     

    منبع : آویناوب

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • smsbaz smsbazi سه شنبه 10 مرداد 1396 12:44 ق.ظ نظرات ()

    برندسازی شخصی یا پرسونال برندینگ، از جمله موضوعاتی است كه این روزها خیلی رایج شده است. كمتر مشاوری را در حوزه مدیریت و روانشناسی می‌توانید بیابید كه در این زمینه صاحب نظر نباشد.

    بنابراین شاید مطرح كردن این بحث از طرف كسی چون من، كه خود یك برند شخصی محسوب نمی‌شود، كاری جسورانه یا حتی نادرست تلقی شود. اما واقعیت را بخواهید اگر چه طراحی برنامه های برندسازی شخصی كاری تخصصی است و از غیرمتخصصانی چون من برنمی‌آید، اما تشخیص خطا در برندسازی شخصی، كار چندان دشواری نیست و گمنامانی چون ما هم می‌توانند در آن زمینه نظر دهند (دوستی دارم كه همیشه می‌گوید: من هرگز نمی‌توانم بدون دستگاه و امكانات و تجهیزات كارگاهی، به تو اطمینان دهم كه ماشین تو سالم است. اما خراب بودن را هر غیرمتخصصی هم متوجه می‌شود).

    متاسفانه حوزه‌ی برندسازی شخصی، چه در زبان فارسی و چه در زبان انگلیسی،‌ چندان غنی نیست. منابع بسیار محدودی وجود دارند و آنها هم چندان قوی نیستند. اصولاً باید كسانی كه برند شخصی معتبری دارند درباره‌اش بنویسند و به نظر می‌رسند كه چنان افرادی دوست ندارند به بهانه‌ی چنین موضوعی، شخصی‌ترین بخش‌های مربوط به الگوی رفتاری و برنامه ریزی خود را برملا كنند.

    من فهرستی از برخی منابعی را كه در زبان انگلیسی در این‌باره منتشر شده، در انتهای این نوشته آورده‌ام. خودم هم یك بار چند دقیقه‌ای درباره‌ی برندسازی شخصی حرف زدم كه در آرشیو فایل‌های رادیو متمم موجود است و شاید شنیده باشید. اما در اینجا بیشتر مواردی را كه به چشمم خورده است، بدون تقدم و تاخر خاص و بدون هرگونه ادعایی در مورد صحت علمی و عملی آنها، صرفاً به عنوان نظراتی شخصی می‌نویسم:

    برندسازی شخصی و مقایسه آن با مفهوم شهرت

     قبل از هر چیز، باید شهرت را از مقوله برندسازی شخصی تفكیك كنیم. شهرت مقوله‌ی جدیدی نیست. از كهن‌ترین تمدن‌ها هم كه سراغ بگیرید، مشاهیر مختلفی در آنها بوده‌اند و تنها اتفاقی كه در طول این هزاران سال افتاده است، ریشه‌ها و دلایل كسب شهرت تغییر كرده‌ است. زمانی در یونان باستان، خطیبان و سیاستمداران معروف بودند. در امپراطوری روم، شهرت از آن فرماندهان جنگ بود. كسانی كه مردم، عموماً آنها را به چهره نمی‌شناختند. اما نام آنها، تقدس و احترام به همراه داشت. كشیشان، مشاهیر قرون وسطی بودند و دانشمندان و فلاسفه، عصر روشنگرانی را به نام خود سند زدند. نویسندگان مطرح، در قرن اخیر به باشگاه مشاهیر پیوستند و پس از ظهور رسانه‌های جمعی تصویری مانند تلویزیون، نسل جدیدی از مشاهیر، به باشگاه صاحب نامان قدیمی و دارندگان برند شخصی افزوده شدند.

    به عبارتی، عموم كسانی كه ما به عنوان صاحبان بزرگ برند شخصی می‌شناسیم، مشاهیر بوده‌اند كه به سبب شغل و موقعیت اجتماعی خود، مورد توجه عامه مردم قرار گرفته‌اند. برندسازی شخصی – لااقل آنطور كه در ذهن عموم ما شكل گرفته است – به روندی معكوس فكر می‌كند. به این معنا كه من شغل و موقعیت اجتماعی برتر، ندارم و احساس می‌كنم كه با استفاده از برندسازی شخصی می‌توانم در این هیاهوی شلوغ جامعه، قدی بلندتر از اطرافیان داشته باشم. تفاوت شهرت به معنای قدیم آن و برندسازی شخصی به معنای جدید آن، چیزی شبیه تفاوت یك دختر قد بلند با دختری كوتاه قد است كه كفشی با پاشنه‌ای به ارتفاع خود، به پا می‌كند.

    این معنا از برندسازی شخصی، صرفاً نظر من نیست. كافی است نگاهی به ویكی پدیا و تعریف آن از برندسازی شخصی بیندازید. كتابی كه به عنوان نخستین توجه به برندسازی شخصی معرفی شده، كتاب Think and Grow Rich ناپلئون هیل است كه مشخصاً خطاب به آدمهایی است كه هنوز در ابتدای مسیر رشد و ثروت هستند. مقاله‌ی لر و سالیوان هم كه به عنوان مرجع معرفی شده، به این نكته توجه دارد كه برندسازی شخصی چگونه می‌تواند مسیر شغلی ما را در آینده بهبود دهد. به عبارتی، ظاهراً مخاطب بخش قابل توجهی از متخصصان برندسازی شخصی، جامعه‌ی گمنام جویای نامی هستند كه دوست دارند از برند شخصی به عنوان ابزاری برای پیشرفت و سكویی برای پرتاب به موقعیت‌های بالاتر استفاده كنند.

    در اینكه بسیاری از سیاستمداران جهان و مشاهیر هالیوود، مشاور برندسازی شخصی دارند شكی نیست. اما فكر نمی‌كنم آن چیزهایی كه ما در مورد برندسازی شخصی می‌شنویم، همان چیزهایی باشد كه آنها می‌شنوند.

    چرا برندسازی شخصی، اخیراً به صورت گسترده مورد توجه قرار می‌گیرد؟

    به هر حال، با اطمینان نسبتاً زیادی می‌توان گفت كه ظهور شبكه های اجتماعی در جهان و رواج تب آنها در ایران، یكی از ریشه های جدی شدن برندسازی شخصی بوده است. ضمن اینكه شبكه های اجتماعی رسانه هایی ارزان قیمت یا رایگان به نظر می‌رسند و هر كسی فكر می‌كند حالا كه رسانه ای در اختیار دارد، می‌تواند به برندسازی شخصی فكر كند، انبوه اعداد و ارقامی كه با حضور در این رسانه ها، به سمت ما هجوم می‌آورند، اندیشیدن به برند شخصی را جدی‌تر كرده است.

    خلاصه این مقدمه‌ی طولانی اینكه ظهور شبكه های اجتماعی، ارزان شدن رسانه، عددی بودن و امكان مقایسه كمی موقعیت خود با دیگران در شبكه های اجتماعی، از جمله مواردی محسوب می‌شوند كه تب برندسازی شخصی را جدی‌تر از گذشته كرده‌اند.

    در این جا، با توجه به برخی از رایج ترین خطاهای حوزه برندسازی شخصی، بر چند نكته تاكید كنم:

    * برندسازی شخصی به خودی خود، یك محصول و دستاورد نیست. بلكه لباسی است كه بر تن محصول و دستاوردهای قبلی ما پوشانده می‌شود. شاید فردی كه یك كسب و كار موفق دارد، بخواهد به برند شخصی خود فكر كند. شاید یك بازیگر یا كارگردان معروف سینما، در این اندیشه باشد كه مردم او را چگونه می‌بینند یا او دوست دارد مردم او را چگونه ببینند. شاید یك فوتبالیست به برند شخصی فكر كند و مثلاً این سوال برایش مطرح باشد كه داشتن یك فروشگاه پوشاك ورزشی،‌ به تقویت برند و شنیده شدن نامش بیشتر كمك می‌كند یا صرفاً كسب درآمد از یك برند شخصی است كه قبلاً ساخته شده. اساساً هركسی كه به صورت پیوسته روبروی مردم قرار می‌گیرد یا مورد توجه رسانه هاست، طبیعی است به این فكر كند كه چه تصویری از او در ذهن مردم شكل می‌گیرد یا دوست دارد شكل بگیرد.

    باید بدنی باشد تا برایش به دنبال لباسی بگردیم. اگر من تا كنون هیچ نوع سابقه‌ی كار و فعالیت جدی نداشته ام، نمی‌توانم با حضور در فیس بوك و اینستاگرام و شبكه های اجتماعی و پرداخت پول و خریدن صفحه در نشریات مكتوب، برندسازی كنم.

    * برندسازی شخصی، نیازمند زمان زیادی است. مردم، عموماً به حرفی كه خود ما در مورد خودمان می‌زنیم، چندان توجه نمی‌كنند. بلكه منتظر می‌مانند تا ببینند دیگران در مورد ما چه می‌گویند. من می‌توانم اینجا ادعا كنم كه مشهورترین فرد ایران هستم! اما شما وقتی چنین ادعایی را باور می‌كنید كه از دوستانتان در مورد من بشنوید. می‌توانم بگویم موفق‌ترین مشاور مدیریت هستم. اما تا شما نام من را از زبان چند مدیر موفق نشنوید، توجهی به ادعای من نمی‌كنید. خلاصه ماجرا اینكه برندسازی شخصی، در نهایت توسط دیگران انجام می‌شود و نه خود ما.

    آنچه كه فرد می‌تواند در این میانه انجام دهد، شكل دادن به یك جامعه‌ی كوچك مرجع است. به معنای اینكه اگر من بازیگر خوبی هستم، تعدادی كارگردان وجود داشته باشند كه از كار من دفاع كنند و بخشی از جامعه هم در مورد كار حرفه‌ای من صحبت كنند. اگر پزشك یا روانشناس خوبی هستم، گروهی از مراجعه كنندگانم من را تبلیغ كرده و از من دفاع كنند. اگر یك نویسنده هستم، خوانندگانی داشته باشم كه نخستین تیراژ من را بخوانند و از آن دفاع كنند.

    جی كی رولینگ را رسانه‌ها رولینگ نكردند. اتفاقاً ناشران و رسانه‌ها، همیشه او را رد كردند. فقط وقتی مردم كتابش را خریدند و به دیگران توصیه كردند و تیراژ فروش بالا رفت  به ارقام میلیونی رسید، رسانه‌ها تازه برای جلب مخاطب خود، به این پدیده توجه كردند. در ایران هم مثال از این دست كم نیست.

    همه اینها به آن معنی است كه برندسازی شخصی، نیازمند زمان است. درست مانند كاشتن یك دانه و انتظار كشیدن برای اینكه رشد كند و قد بكشد. شاید بتوان با آب و خاك و غذا و نور بهتر، به رشد سریع‌تر این گیاه كمك كرد، اما نمی‌توان با فشار رسانه‌ای، یك دانه را ترغیب یا تشویق كرد كه یك شبه، به یك نهال واقعی ثمربخش تبدیل شود.

    * در برندسازی شخصی موفق، ابتدا مردم به سمت شخص می‌آیند و نه اینكه شخص به سمت مردم برود. كافی است سری به دنیای اهل هنر بزنید. كیارستمی یا اصغر فرهادی، كارشان را كردند. كارشان خوب بود. مورد توجه قرار گرفت. مردم به سراغشان رفتند و از آنجا به بعد، ممكن است مسئله برند برای آنها جدی شود. چه آنكه، كم نیستند مشاهیری كه برند شخصی را جدی نمی‌گیرند و زندگی خود را می‌كنند و دغدغه‌ی آنها این نیست كه مردم در مورد آنها چه فكر می‌كنند و یا حضور رسانه‌ای آنها چگونه است.

    احد عظیم زاده، بهروز فروتن، سلیمانی كاله و بسیاری از كسانی كه ما به عنوان مدیران موفق كسب و كار می‌شناختیم و می‌شناسیم، كارشان را كردند. حالا كه در سمینارهای مدیریتی مختلف دعوت می‌شوند و سخنرانی می‌كنند، ممكن است به برند شخصی خود فكر كنند. اثر یك نفر كه از یك برند شخصی دفاع می‌كند بیشتر از صدها نفر است كه صاحب برند به سراغشان برود و از آنها بخواهد كه به او و كار او توجه كنند.

    این فلسفه را می‌توانید در جزئی‌ترین رفتارها هم مورد توجه قرار دهید. از میان صفحات اینستاگرام یا فیس بوك یا هر شبكه اجتماعی دیگر، شما وقتی به یك صفحه وفادار میشوید كه خودتان آن را پیدا كنید. اما آیا به روش رایج در ایران دقت كرده‌اید؟ من حداقل پنج نفر را می‌شناسم كه تقریباً هر هفته، تمام كسانی را كه صفحه اینستاگرام من را فالو می‌كنند، فالو می‌كنند و حتی بعد از رد شدن درخواستشان، چون هیچ آماری ندارد كه چه كسی را فالو كرده‌اند، هفته‌ی بعد دوباره همین كار را تكرار می‌كنند. در این میان، شاید كسانی را پیدا كنند كه با آنها آشنا شوند و حتی به كار آنها علاقمند شوند. اما هرگز نمی‌توان چنین فردی را، با فرد دیگری مقایسه كرد كه به تلاش و جستجو یا به توصیه‌ی دوستانش، به سراغ صفحه‌ی آنها برود.

    شبیه همین ماجرا در مورد ارسال پیامك و پیامهای وایبری و ایمیلهای تبلیغاتی هم وجود دارد. امروزه با توجه به گسترده بودن زیرساختهای ارتباطی، ملاحظه‌ی حریم شخصی دیگران، عملاً به درك و شعور خودمان برمی‌گردد. چون ابزارهای ارتباطی، آن دیوارهای محكم و بلند سابق را به دور خانه‌های ما ندارند. هر نوع ارسال پیام یا ایمیل یا پیامك به كسی كه صریحاً برای دریافت آن، تقاضا نكرده است، تجاوز به حریم دیگران است و نمی‌تواند به برندسازی منجر شود.

    البته این كار اگر چه برای برندسازی شخصی زیان‌بار است، همچنان می‌تواند به عنوان مصداق خاصی از تبلیغ مقبول باشد. اگر چه این نوع خاص از تبلیغ در زیرمجموعه  Interruption Marketing یا بازاریابی با ایجاد مزاحمت و وقفه در كار دیگران، طبقه بندی می‌شود كه بهترین متد تبلیغ نیست (اگر چه رایج ترین است).

    البته ریشه‌ی این ماجرا، به همان صبور نبودن باز می‌گردد. چون كمتر كسی حوصله دارد یك یا دو یا سه سال بنشیند تا مردم او را پیدا كنند. اساساً اگر چنین حوصله‌ای بود، كاری كرده بود و مردم تا كنون پیدایش كرده بودند. اما در این شیوه، فرد می‌خواهد راه چند ساله را با چند شب بیداری در رختخواب وكلیك كردن روی تك تك افراد جامعه، طی كند! كمتر كسی دقت دارد كه این شیوه، با پخش تراكت در سر میدان‌ها كه سالها پیش رواج داشت، هیچ تفاوت ماهوی ندارد.

    * برندسازی شخصی با ایجاد یك تصویر رویایی ایده‌آل فرق دارد. برند شخصی وقتی تاثیرگذار است كه با واقعیت فرد، منطبق باشد. اگر من محمدرضا شعبانعلی، یك جمله حرف ادبی هم بلد نیستم بزنم، با انتشار متون ادبی و مقالات وزین و روخوانی از نوشته‌های ادبی دیگران، به یك شخصیت فرهنگی مبدل نمی‌شوم. دیر یا زود،‌ مردم مرا در جایی خواهند دید و می‌بینند كه من، در وصل كردن مسند و مسند الیه جمله هم، چه عذاب الیمی را متحمل می‌شوم. اگر فردی عصبی باشم، نمی‌توانم چهره‌ای خونسرد و آرام از خودم ایجاد كنم. دیر یا زود، فرصتی پیش می‌آید و مردم،‌ آن چهره را هم می‌بینند و هیچ چیز برای مردم هیجان انگیزتر از این نسیت كه تعارضی بین برند شخصی ساخته شده و واقعیت زندگی ببینند.

    برندسازی شخصی، زمانی اثربخش است كه خودم باشم و خودم را بپذیرم و آنطور كه هستم،‌ با همه قوت‌ها و ضعف‌هایم، روبروی مخاطب بایستم.

    * برندسازی شخصی، با ایستادن كنار همه‌ی افراد صاحب نام و صاحب برند،‌ تفاوت دارد. كم نیستند كسانی كه هر روز، با این و آن عكس می‌اندازند و منتشر می‌كنند. امروز با این حرف می زنند و فردا با آن. شاید آقای دوربین را كه زمانی تلویزیون نشانش داد و حتی با او صحبت كرد به خاطر داشته باشید. مرد مشترك همه‌ی عكس‌های معروف رسانه‌ای. او در همه‌ی تظاهرات و برنامه‌ها و مراسم‌، به دنبال دوربین می‌گشت و به آن لبخند می‌زد. امروز ماجرا كمی ساده‌تر شده. به لطف تكنولوژی، آن دوربین معروف را در موبایل جاسازی كرده‌اند و مشاهیر را هم به هر حال همه جا می‌توان یافت. در سمینارها، در جلسات، در هواپیما و رستوران. چنین می‌شود كه انبوهی عكس سلفی و غیرسلفی با مشاهیر منتشر می‌شود. من هر روز در آغوش این هستم و در پشت آن. با یكی دست می‌دهم و از دیگری امضا می‌گیرم.

    جامعه مخاطب، در تعریف دقیق هویت یك برند شخصی، به برندهای شخصی و تجاری دیگری كه به او مرتبط و متصل هستند و با او تداعی می‌شوند، توجه دارد. اگر یك برند شخصی را در كنار هر فرد مربوط و نامربوطی ببیند، در بهترین حالت، او را با یك مجری برنامه تلویزیونی یكسان فرض می‌كند. بگذریم از اینكه مجری‌ها هم این روزها آموخته‌اند و هر كدام، سبك خاصی از برنامه ها را اجرا و هدایت می‌كنند.

    * به دست آوردن دل همه، با برندسازی شخصی تفاوت دارد. این توصیه كه چنان با نیك و بد خو كنیم كه پس از مردن، مسلمان به زمزم شوید و هندو بسوزاند، در عمل مصداق‌های خیلی معدود و كمی داشته است. هر برندی همیشه مخالف دارد. من همیشه كسی مانند استیو جابز یا مانند اپل را مثال می‌زنم كه حتی در ایران – كه هیچ فعالیت رسمی ندارد – یك برند مطرح محسوب می‌شود.

    در یك مهمانی بنشینید و ببینید كه اپل و آیفون، چقدر فحش می‌خورند و ناسزا می‌شنوند. قاعدتاً – اگر واژه های استاد مطهری را به عاریه بگیرم – هر وقت «جاذبه‌ای» باشد، «دافعه‌ای» هم هست. از میان برندهای موبایل، به یك برند فكر كنید كه نه مخالف دارد نه موافق (اجازه بدهید من مثال نزنم!). به طور قطع می‌توان گفت نامی كه به ذهن شما می‌رسد صرفاً یك نام است و نه یك برند مطرح.

    دوستانی كه هم زمان سنگ ولنتاین و سپندارمذگان را به سینه می‌زنند، نه دل اینها را به دست می‌آورند و نه آنها را. مدرن‌ترها، آن را باستان شناس تاریخی و حفار گورهای كهنه می‌دانند و طرد می‌كنند و فرهنگ محوران پارس اندیش هم، آنها را به عنوان گم شده در فرهنگ غرب، از خود می‌رانند. خودشان می‌مانند و دو شب به یاد ماندنی! (مثالهای دیگر از این دست كم نیست).

    بحث در مورد برندسازی شخصی، به اینجا ختم نمی‌شود. اگر علاقمند باشید می‌توانید به كتابهایی مانند Me 2.0و Brand You و You Inc. و The brand called you وانواع كتابهای دیگری كه در این زمینه وجود دارد، مراجعه كنید. اما خلاصه بحث همان استعاره‌ای است كه همیشه به كار می‌برم. تخم مرغ از داخل كه رشد كند و بشكند، به یك موجود زنده مولد تبدیل می‌شود. از بیرون نمی‌شود به آن زیاد فشار آورد. اگر بشكند، جز درست كردن نیمرو و پر كردن شكم دیگران، كاربردی نخواهد داشت.

    منبع : روز نوشته های محمد رضا شعبانعلی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه